خرید بک لینک
خانه نصراله غضنفر رفته از صندوقخانه سلطنت یک دیوان حافظ پیدا کرده است. نورالدین اسمش را با مداد قرمز پشت جلد سیاه رنگ دیوان حافظ نوشته است. ورقهایش کاهی است و بوی گرد و غبار میدهد. غضنفر دیوان حافظ را به گلخاتون نشان میدهد. چشمهای گلخاتون پر از اشک میشود. آشپزخانه سلطنت در حیاط است. ته آشپزخانه تاریک است و یک در چوبی دارد که به خانه گوهر باز میشود و همیشه بسته است. گوشه آشپزخانه یک آب گرمکن ارج گذاشته اند که بوی نفت میدهد. یک ظرفشویی آهنی است که زنگ زده است و یک شیر که به سرش یک شلنگ ده سانتی قرمز وصل کرده اند. سلطنت از حیاط سبزی

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:59

خانه عباسقلی چشمهایم را که میبندم کم کم یادم میآید: پلههای سه گوش به دهلیزی کوچک میرسند و یک در چوبی که جرجر میکند و صندوقخانهای با کلی وسایل عجیب و غریب و قدیمی. تابستان سال 60 که ما از پادگان مرند به این خانه قدیمی آمدیم سلطنت و بچههایش به خانه نصراله در کوچه حاجیولی رفتند. نورالدین جبهه بود و شبها یحیی و نازلی میآمدند پیش ما میخوابیدند. وسط حیاط یک حوض لوزی شکل بود و دو طرف حوض دو کرت بزرگ. یک روز یحیی و نازلی، کنار حوض داشتند باغچه را میکندند و کرمهای خاکی را میریختند در قابلمه که سلطنت آمد و پرسید چکار می

برچسب: نورالدین کیانوری,نورالدین زنکی,نورالدین زرین کلک,نورالدین پیرموذن,نورالدین پسر ایران,نورالدین ثابت ایمانی,نورالدین مدرسی چهاردهی,نورالدین بزله,نورالدین هندی,نورالدین کيانوری, نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:59

خانه چراغعلی اینجا خانهای در مه است. خانهای در لایههای بالای آسمان. آنوقت همه کارها با شهناز است. سریه کنار سماور نشسته است. روی پوست گوسفند دباغی شده. علیاشرف هم که مثل زیور جایی گرم و نرم تر از اینجا پیدا نکرده است. چراغعلی و علیاشرف بعد از ظهرها میخوابند و یحیی و نازلی پاهایشان را ماساژ میدهند تا خوابشان بگیرد. عباس وقتی چای میخورد استکان را وسط اتاق پرت میکند تا صدای سریه را در بیاورد و کمی بخندد. سریه گنجهای در زیر پلههای پشت بام دارد که همه چیز را آنجا مخفی میکند. آنجا برای مردنش چای و قند و همه چیز میگذارد. زیو

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:59

به یاد همه آدمهایی که در آلزایمر سلطنت گم شدند. شرمنده ام به خدا که این همه اسم را به خورد خواننده می دهم. آن هم اسم های فامیلی و کوچه هایی که شاید تنها برای خودم جالب باشند. نمیشد ننویسم. در ذهنم سنگینی می کرد. گفتم به هم بدوزم تا گم نشوند. یک شجره نامه فامیلی که نه در یک کاغذ آچاهار جا می شود و نه در یک مقوای بزرگ. خلاصه می بخشید. غضنفر نوه سلطنت نوزدهم امرداد سنه 1395 خورشیدی نثر باغمیشه داس

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:59

اینجا مطبی در آراکوچه است. بغل مسجد المهدی. غروب ها می آیم اینجا می نشینم باغمیشه مینویسم. باغمیشه از من چه می خواهد نمی دانم. آنقدر می نویسم که خودش خسته شود. باغمیشه عوض شده است. جای پارک برای ماشین پیدا نمیشود. من غضنفر هستم. یک شخصیت داستانی . یک نفر هست که مرا می نویسد. خانه اش در تهران است. کجای تهران نمی دانم.مستاجر است. یک پدر ژپتو که من پینوکیویش هستم. باید یک روز بروم پیدایش کنم. یک نویسنده که در خیابان انقلاب کتابهای ممنوعه می فروشد. * * * میترا همه خانه را بهم ریخته است. یعنی هفته پیش حیدر علی و طرلان درتبریز بودند که توالت فرنگی خانه اکرم د

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:59

صفحه بندی